از ساعت چهار یک سره دارم کار می کنما تا شاید این ده صفحه ترجمه کوفتی تمام بشه بره پی کارش
هر چند یکی دو صفحه هنوز می مونه تا بعد
خسته شدم دیگه !
یه آب هم گذاشتم کنارم هی قلپ قلپ بخورم اب بدنم کم نشه از نشستن زیاد
صبحانه نون پنیر چایی شیرین خوردم نهار هم علیرغم اینکه سه نوع غذا فریز شده دارم نخواستم بخورم و به لقمه املتی که به صورت ساندویچ پیچیدم و با خودم آوردم اتاق مطالعه اکتفا کردم تا چه پیش آید
واسه شام هم یا بیسکوییت میخورم یا نونو ماست یا شایدم نون پنیر گوجه شایدم ...
واقعا اینجا به بیشتر از این ، غذا نیاز نیست
اینجا خوابگاه هست ! غذا هر چه سبکتر بهتر
دوستمم امشب حرکت کرده بیاد خوابگاه
تعطیلات واسش تمام شد دیگه
همین دوستو نداشتیم چه می کردیم والا
خوب شد پیداش شد![]()
ما را در سایت دفتر خاطرات دختری 40 ساله دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 148