زیااااااد
اما متاسفانه حسو حالشو نداشتم الانم ندارم#
نمی دونم دقیقا چند وقته دیگه ننوشتم اینجا
اما خب حسش که نباشه آدم نمی تونه بنویسه
روزانه حرفام تو سرم می چرخه می گم اینو باید بنویسم تا از سرم آزاد بشه و دیگه بهش فکر نکنم اما خب نمی شه
اما امشب می نویسم با همه ی بی حوصلگیم
اولش سال نوتون مبارک هر چند خوب شروع نشد و کشور دوست داشتنی خوشکلمون زشت شد به قولی سین هشتم سفره هفت سین بعضی مناطق شد سیل !
خب بارندگی ها خدا رو شکر خوبو عالی بود اما در اثر ندانم کاری و عدم مسئولیت پذیری بعضی مسئولین همین بارندگی خوبو عالی و پربرکت برامون زهر شد در حالی که این بارشها می تونست منشاء خیرو برکت زیاد#ی باشه نه فاجعه
حالا فهمیدید کار خداوند بی حکمت نیست؟
چقدر دعا کردید که خدا بده باران ولی خداوند نداد
خب علتش همین بود دیگه
علتش این بود رودخونه ها بسته شدن
سدها و سیل بندها خوبو اصولی کار نشدن و ...
واقعا در عجبم هنوز از اینهمه بی فکری و بی درایتی
دو سه روز پیش موقع پیاده روی چادر کمک به سیل زده ها رو دیدم
مردم در حد وسع و توانشون کمک کرده بودن اما مگه چقدر می تونن کمک کنن
بابا ! شوخی نیستا طرف خونه و زندگیشو به کل از دست داده دیگه سرپناه و سقفی بالا سرش نداره مگه مردم چقدر می تونن کمک کنن اینهمه خونه های از دست رفته اینهمه زیرسازی ها مجددا احیاء بشه هان؟
یه خونه تا بخواد ساخته بشه میلیونها تومن خرج برمی داره مردم یا من نوعی کی می تونم با این کمکها در ساخت خونه و سرپناه مشارکت کنم یا کمک حالشون باشم؟
پس دولتمون پس مسئولینمون چه غلطی می کنن ؟
مگه ما جزو ثروتمندترین کشورها نیستیم؟
پس چرا وقتی یه فاجعه طبیعی رخ می ده دولتمون باید دست گداییش سمت مردم دراز باشه ؟
والا با این وضعیت اقتصادی پیش اومده مردمی که حتی تو اندک دخلو خرج خودشونم موندن نمی تونن کمک چندانی بکنن
یکی می گفت می شه پول نذورات امامزاده ها رو هم برای این کمکها استفاده کرد و ...
واقعا دلم گرفته ها
فقط می تونم یه چیز بگم اونم اینکه
خدا نکنه ، خدا نخواد که دچار بدبختی و مصیبت بشیم
که اونموقع هیچکس
هیچکس جز خدا و خودت فریاد رس دیگه ای نداری
دیگه چی بگم که اگه نگم قشنگ تره
دفتر خاطرات دختری 40 ساله...ما را در سایت دفتر خاطرات دختری 40 ساله دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 166