
چهارمین شبی هست که توی آپارتمان به سر می کنمبلوک روبرویییکی از واحدها خونه ای که روبروی ماست در پنجره ی اتاقشون که همه ی زندگیشون در اون سپری می شه باز هستحسب کنجکاوی گاهی نگاهی می ندازمخدا منو ببخشه زن و شوهری با پسر تقریبا دوازده ساله که غیر از شلوارک دیگه هیچی تنش نیستبه نظر می رسه ماهواره ندارن و تمام اوقات بیکاریشون جلو تلویزیون با برنامه های وطنمون می گذره کنترل تلویزیون هم دست خانم خونه استامشب سفره پهن بود پسر بچه در تیررس دید ب...
ادامه مطلب
از ساعت چهار یک سره دارم کار می کنما تا شاید این ده صفحه ترجمه کوفتی تمام بشه بره پی کارشهر چند یکی دو صفحه هنوز می مونه تا بعدxa0خسته شدم دیگه !یه آب هم گذاشتم کنارم هی قلپ قلپ بخورم اب بدنم کم نشه از ...
ادامه مطلب